باز تنهایی

|
| ||
|
|
علت تلخ
دیدی آخرش نموندی منو تا جنون کشوندی دلی که دادمبه دستت آخرش زدی شکوندی آخراش خوب شده بودی تیتر نامه هامو خوندی اما چون خوندی و رفتی دلمو بیشتر سوزوندی
دلت آمد
تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی و من یک تکه از دریا ولی نمناک و طوفانی به یاد چشمهای تو تفال میزنم امشب ببینم میروی آخر از اینجا یا که میمانی تو رو جان همانی که جدایت کرد از چشمم همین امشب بیا در کلبه ی سردم به مهمانی عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت تو هم رفتی و یادت رفت نام من به آسانی چه زود از یاد بردی آن قرار روز اول را همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی اگر چه رفته ای و بار دیگر بر نمیگردی ولی دیوانه ات هستم خودت هم خوب میدانی تمام شمعدانیها برایت اشک میریزند دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی و عادت درد سنگینی ست وقتی اوج میگرد به من عادت نکردی طعم حرفم را نمیدانی تماشا میکنم این قصه را زیبای من اما خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی | |
|
| ||
| سلام عرض می کنم خدمت همه دوستان عزیز.
امروز یه شعر تازه از مریم حیدرزاده میزارم که خیلی قشنگ هست. حتما بخونید فاصله
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست
| ||
|
| ||
| سلام خدمت همه دوستان
امیدوارم خوش و خوب باشید این هم یه شعر تازه از مریم حیدرزاده خیال دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود
خوب دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه به امید دیدار سمانه
| ||
حدس
و حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی
و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی
من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم
و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی
به خاظر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی
سمانه
محبت
نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را . بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم
تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم
گغتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم
می دونم
زندگی پر از سواله می دونم
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندنت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه ی چشات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملم هلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ی ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم می شه
صبر تو رو به زواله می دونم
اون درخت سیب آرزوهامون
پر میوه های کاله می دونم
آره میری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم
سلااام...
شاید دیگه قسمت نشه ببینمت تو را من...
شاید فقط خاطره بشه لحظه های تو و من...
کاشکی بدونی رفتنم به خاطره تو بود...
دست بی رحم سرنوشت عشقم و از دلم ربود...
همیشه زنده می مونم با یاد تو ترانه هام...
من و ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام...
دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه...
تمام خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه...
پی نوشت: سکوت.... دلم به اندازه یه دریا گریه می خواد....
سمانه
سلاااام...
خیلی وقت چیزی ننوشتم... ولی خوب بعد از مدتی دوباره دلم هوای نوشتن کرد.... خیلی وقت بود که می خواستم بیام و بحرفم ولی خوب نمیشد....
گفته بودم زندگیم یه جورایی عوض شده... یه جورایی رنگ اون چیزی رو گرفته که سال ها دنبالش بودم.... ولی بازم تو همین راه کلی مشکل هست....
ولی تا خدا هستا آدم از هیچی نمی ترسه..... بعد این همه نمیشه گفت بدبختی ولی این همه عذاب بلاخره خدا رو شکر همه چیز داره درست میشه....
امروز من اینجا نیستم
شاید در خاطره ای مرده باشم
که هنوز به دنیا نیامده است
شاید باید تاوان عشقی را پرداخت کنم
که صدای شکستنش در پاهایم فرو می رفت
و شاید می باست در کنار تو می بودم
تا مرا بشکنی,مانند کشتی نوح که در بلندترین قله ها خرد شوم
مانند دریای نیل تا پیش چشمانت زانو بزنم
و مانند صلیبی که دستهایم در زیر میخ
رو به آسمان برای تو دراز باشد
تو خواهی مرد
و من نیز در بازی کودکانه ای تیر می خورم
تا با هم به بهشت برویم
بهشتی که من در آنجا نیز برای مست شدن تو
به زمین هبوط خواهم کرد
آری داستان من در بهشت با برق جشمان تو تمام می شود
تو در آرامش غرق می شوی
و من برای نذر تو
قربانی خدا می شوم
چه کسی تقدیر را این چنین رقم زد ؟
من یا تو ؟
پی نوشت۱: این روزا رو با هیچی و هیچ کس عوض نمی کنم.
پی نوشت۲: تو زندگیم یاد گرفتم با هر کسی مثل خودش باشم.

دوستت دارم
تقدیم به تو که
نامت: بهارم
یادت: در فکرم
عشقت :در قلبم
کلامت:در دفترم
و عطروبویت:در خاطرم هست










آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من
من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من
رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من
من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من
شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من
دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو
یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو
قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من
خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو میگی دیوونه فقط به خاطر من
جملت به یادم می مونه فقط به خاطر تو
تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من
قلبم رو ویرون میکنم فقط به خاطر تو
میگی از سنگ دلت فقط به خاطر من
یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من
دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو
می ری سراغ زندگیت فقط به خاطر من
من می سوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو
تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شکایته فقط به خاطر تو
میگیری از من فاصله فقط به خاطر من
دست میکشن از هر گله فقط به خاطر تو
تومیگی از اینجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز میکنی برای من قفط به خاطر من
من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو
نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمی تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من
دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو
می گذری از گذشته ها فقط به خاطر من
می رم توی نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها می ذاری فقط به خاطر من
من خودم رو جا میذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من
یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شکسته می دونم فقط به خاطر من
منم یه خسته می دونی فقط به خاطر تو
آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو
سمانه
هر کجاباشم تو در یاد منی
روشنی بخش شب تار منی
جلوه گر در خلوت تنهائی ام
بی خبر از عشق رسوای منی
گرچه غافل مانده ای از یاد من
لیک خون جاری توی رگهای منی
بوسه گاهم در تمنای لبت
شهد شیرینی که در کام منی
گر فراموشم کنی یا بگسلی زنجیر عشق
قاتل عشق منو روح منو جسم منی
ور تو باشی تا ابد در پیش من
تا ازل شادم که تو شادی دنیای منی
میدونم کلی خاطر خواه توان
روز و شب در پی و دنبال توان
ولی آخه میدونی عزیز من
ای همه لحظه زندگانیم
من فقط این رو به خاطرم دارم
که توروتا به ابد دوست دارم
سمانه
|
میدونم نگاه عاشقانمو نمیبینی میدونم حرفای دل تنگیمو تو نمیشنوی میدونم دستای سردم توی دستات نمیاد میدونم اشکای گرمم رو شونت نمیاد میدونم تو خلوطت جائی ندارم میدونم ترانه هام برای تو ثمر ندارن
| ||
سمانه
یادمه جواب سلام رو لبهای تو دیدم
میدونی دنیا که تک نیست تو تکی تو دنیا
من تو ژنج برگشته سینه ام اسم زیبای تو دیدم
سمانه